آموزش تدوین فیلم(1)

آموزش تدوین(1)

چه زمانی تصویر را برش بزنیم؟

«تدوین فیلم» بسیار فراتر از کنار هم چیدن تعدادی نما یکی پس از دیگری است. تدوین شامل تعیین خلاقانه جایگاه عناصر تصویری و صوتی گوناگونی است که وقتی به عنوان یک بسته کامل برای مخاطب به نمایش در می آید بتواند اطلاعات، داستان یا احساسی را منتقل کند یا اینکه مخاطب را سرگرم سازد. این خاصیت اخیر یک جنبه اساسی در هر تصویر متحرکی را برجسته می کند (چه در فیلم داستانی، آگهی تلویزیونی، طنز موقعیت، موزیک ویدئو و ... باشد). بنابر این به عنوان یک تدوینگر، شما موظفید تجربه ای را خلق کنید که هر طور تهیه کنندگان پروژه اراده کردند، بر بیننده اثر بگذارد.

فیلمنامه پروژه با در نظر گرفتن سلیقه مخاطب نوشته شده است، تصاویر با در نظر گرفتن سلیقه مخاطب ضبط شده است و شما باید این تصاویر را با در نظر گرفتن سلیقه مخاطب تدوین کنید. این مخاطب به معنای عام آن نیست بلکه منظور مخاطب خاصی است که پروژه او را هدف قرار می دهد. فیلمی در باره شیطنت های گروهی از جوانان در یک کالج، احتمالا توسط کسانی که مستندی در باره صنعت آسیاب بادی امریکای شمالی در اواخر قرن 19 را تماشا می کنند دیده نمی شود. درک انتظارات مخاطب و درجه درگیری آنها در برنامه مهارت ممتازی در دوره تدوین شما خواهد بود. پیش بینی نیازهای بیننده کمک زیادی به روش شما در تدوین پروژه ها خواهد کرد.

البته سبک های مختلفی از تصاویر متحرک، یا سبک های متفاوت برنامه های تلویزیونی به راه های مختلف تدوین نیاز دارد. محتوای متفاوت و مخاطب هدف متفاوت مستلزم روش ها، تکنیک ها، جلوه های متفاوت تدوین است. در حالیکه راهتان را در حرفه فیلم سازی یا تدوین آغاز می کنید باید تعداد زیادی از فیلم هایی که در آن سبک ساخته شده را ببینید تا روشهای متداول تدوین و حضور یا عدم حضور عناصر و جنبه های ضروری در آنها را بررسی کنید. در طول زمان احتمالا علاقه و مهارتتان را در یک فرمت برنامه (آگهی های بازرگانی، مستندها، فیلمهای داستانی، اخبار و غیره) کشف می کنید و بیشتر تجربیاتتان در تدوین را در آن سبک انجام خواهید داد.

اما پیش از آنکه با بحث های تخصصی شما را در باره آینده احتمالیتان در تدوین سردر گم کنیم، اجازه دهید به هدف این نوشتار برگردیم، که بحث در باره اصول پایه تدوین است. گرچه در پروژه های مختلف تدوین، تکنیک های مختلفی به کار می رود اما چندین روش متداول هم در تدوین وجود دارد. این شیوه های متداول عناصری هستند که مخاطبانتان و از جمله خود شما هنگام تماشای تصاویر متحرک انتظارشان را دارید. افراد معمولا از چنین انتظاری در خود بی اطلاعند اما در طول زمان با تماشای فیلم ها و برنامه های تلویزیونی به طور ناخوداگاه یاد می گیرند که تدوین را تحلیل کرده و معنای مستتر در جریان تصاویری که روی صفحه می بینند را درک کنند. بنابر این همانطور که نماهای اولیه در زبان فیلم معنا دارند، اینکه تدوین گر چگونه این نماها را به هم پیوند دهد نیز در معنای فیلم برای مخاطب تاثیر دارد. بنابر این تدوین اصولی دارد.

بهترین وقت برای کات زدن یک تصویر به تصویر دیگر چه زمانی است؟

اول: انتقال اطلاعات

یک نمای جدید همواره باید حاوی اطلاعات جدیدی برای بیننده باشد. در فیلم این می تواند به معنای اطلاعات تازه بصری باشد (ورود یک شخصیت جدید به صحنه، نشان دادن یک لوکیشن متفاوت، اتفاقی که معنای آن هنوز چندان مشخص نیست و...)، اما این اطلاعات تازه میتوانند شنیداری هم باشند. (راوی خارجی، صدای سم اسبان، یک سخنرانی و ...) یک تدوینگر خوش فکر از خود چندین سوال می پرسد: مخاطب دوست دارد در صحنه بعد چه ببیند؟

مخاطب چه چیزی را باید ببیند؟

مخاطب چه چیزی را نمی تواند ببیند؟

من می خواهم که مخاطب چه چیز در صحنه بعد ببیند؟

به یاد داشته باشید، یکی از وظایف بی شمار یک تدوینگر درگیر کردن مخاطب هم به صورت احساسی (خنداندن، گریاندن، ترساندن و...) و هم به صورت روانی ( به فکر واداشتن، ایجاد حدس و گمان و...) است. پرسیدن سوالات قبلی به شما کمک خواهد کرد که در نشان دادن داستان هوشمندانه تر عمل کنید. در یک داستان معما گونه ممکن است به اشتباه اطلاعاتی را نشان دهید که باعث سوء برداشت مخاطب شود و یا در یک ملودرام عاشقانه اطلاعاتی را به نمایش بگذارید که کاراکترها هنوز از آن بی خبرند.

صرف نظر از اینکه چه نوع اطلاعاتی به مخاطب ارائه می شود، واقعیت این است که اطلاعات باعث درگیر شدن و مجذوب شدن و به فکر افتادن مخاطب می شود که این امر موجب علاقه مندی مخاطب به داستان خواهد شد. هنگامی که مخاطب درگیر و مجذوب داستان شود، متوجه ساختار فیزیکی تدوین نخواهد شد و این کمک می کند تا فیلم قوی و روان پیش رود. همچنین به این معناست که تدوینگر کارش را به خوبی انجام داده است.

روشن است که عنصر اطلاعات جدید پایه تمام انتخابها در تدوین است. هرگاه از یک نما به نمای دیگر کات می کنید، باید از خود بپرسید اگر در نمای جدید هیچ اطلاعات جدیدی وجود ندارد پس چرا باید این صحنه را کات کنیم؟ آیا انتخاب بهتری وجود دارد؟آیا نمای دیگری از همین صحنه وجود دارد که حاوی اطلاعات جدیدتری باشد و با نیازهای داستان هماهنگتر باشد؟ مهم نیست که یک نما چقدر زیبا، هیجان انگیز یا پر هزینه باشد، اگر این نما هیچ اطلاعات تازه ای به روند داستان اضافه نکند، پس بهتر است از آن در تدوین نهایی استفاده نشود.

دوم: انگیزه

نمای جدیدی که بعد از کات به آن می رویم باید حاوی اطلاعات تازه ای باشد، اما شات های قبلی که با کات کردن آنها را تمام می کنیم چطور؟ چه دلیلی برای اتمام یک نما داریم؟ چه زمانی را می توان زمان مناسب برای اتمام یک نما دانست؟ همیشه باید انگیزه ای برای حرکت از یک شات به شات دیگری وجود داشته باشد. این انگیزه می تواند بصری یا صوتی باشد.

در مورد تصاویر، عنصر انگیزشی معمولا نوعی حرکت توسط سوژه یا شئ ای در همان نماست -که می تواند به بزرگی پرتاب شدن یک ماشین از روی رودخانه باشد یا به سادگی حرکات چشم و صورت -. شاید یک شخصیت در کلوزآپ تنها کمی چشمهایش را به سمت چپ و خارج از تصویر حرکت دهد. منطق تدوین حکم می کند که شما می توانید از کلوز آپ صورت او به چیزی که او به آن نگاه کرده کات کنید. انگیزه کات کردن این صحنه ناشی از حرکات چشم بازیگر است. دلیل برش زدن به نمای معین بعدی مثلا نشان دادن یک گربه، تامین اطلاعات جدید برای مخاطب است. این نمای جدید به آنها نشان می دهد که بازیگر به چه چیز نگاه می کرده است.

اگر می خواهید از صدا به عنوان عنصر انگیزشی استفاده کنید، آنوقت باید هم تصویر و هم صدا را دقیقا در هنگام کات کردن نشان دهید. در ساده ترین کاربرد آن می توان صدا را به وسیله شیئی مرئی، سر صحنه تولید کرد. برای مثال مردی در آشپزخانه و در یک نمای نیمه باز (medium long shot) ایستاده و به کتری چای روی گاز نگاه می کند. کتری شروع به سوت کشیدن می کند. آغاز صدای سوت کتری در نمای نیمه باز می تواند انگیزه ای برای کات به نمای بسته از کتری چای در حال بخار کردن باشد. باید دقت کنید که چون کلوزاپ اهمیت و اندازه کتری را برجسته می کند، بهتر است حجم صدای سوت را هم در صدای پس زمینه بیشتر کنیم. با این کار اندازه شئ بصری بر سطح صدایی که از آن شئ تولید می شود اثرگذار خواهد بود.

اجازه دهید کمی این سناریو را تغییر دهیم. برای مثال مرد پشت میز غذاخوری و در نمای نیمه باز نشسته است. کتری چای شروع به سوت کشیدن می کند اما کتری در کادر این نما قابل مشاهده نیست. شما می توانید همانند مثال قبلی به نمای بسته روی کتری چای کات کنید و دوباره صدای سوت را در صدای پس زمینه بلند کنید. در این مورد مخاطب صدای سوت کتری چای را با وجود اینکه نمی بیند تشخیص می دهد. نتیجه و اطلاعات تازه هنگامی مشخص می شود که شما به سمت کتری چای کلوز آپ کات کرده اید. در اینجا مخاطب متوجه تکنیک تدوین در حرکت به شات بعدی نمی شود زیرا مشغول پردازش اطلاعاتی است که با توجه به اطلاعات عمومی او برایش معنادار شده است.

سومین و پیشرفته ترین راه استفاده از صدا به عنوان انگیزه ی تغییر نما نسبتا در طراحی مفهومی آن است. یک تدوین گر می تواند روشی را خلق کند که به آن ساوند بریج ( Sound bridge) می گوییم. صدایی که در پس زمینه نمای اول وجود دارد و به نظر می رسد از منبعی نا مرئی یا ناشناخته برای مخاطب تولید می شود. این صدای عجیب انگیزه حرکت به نمای دوم، جایی که علتش مشخص می شود را بوجود می آورد. برای اصلاح جزئی مثال کتری چای بیایید فرض کنیم مردی را در نمای نیمه باز و در آشپزخانه با کتری چای می بینیم. مخاطب صدایی می شنود که به نظر می رسد صدای سوت کتری چای باشد. این صدا انگیزه ای می شود تا به نمایی که در آن یک قطار قدیمی که در حال سوت کشیدن است کات کنیم. صدای سوت قطار به عنوان عامل انگیزشی حرکت از پلان اول عمل می کند و همچنین به عنوان یک پل ارتباطی برای بیننده به سمت اطلاعات جدیدی که در شات دوم ارائه می شود عمل می کند.

به بیان دیگر شما با شروع زودتر صدا در زیر پلان اول تماشاگر را برای پلان دوم آماده می کنید و در حالیکه تماشاگر به صورت منطقی تصور می کند که این صدا متعلق به کتری آب موجود در آشپزخانه است شما او را به یک لوکیشن متفاوت و فضای دیگری که اصلا حدس نمی زده می برید. با اینکار تماشاگر این تغییر لوکیشن را چندان احساس نمی کند چون به صورت منطقی در حال پردازش اطلاعاتی بوده که شما با زیر صدا به او داده بودید.

تاریخ نشر مطلب:
دوشنبه، -۱۰۹ فروردین -۶۲۱






نظرات کاربران



معرفي فيلم هاي روي پرده

نظرسنجی