یادداشتهای روزانه جشنواره فیلم فجر /2

امپراطور جهنم/ پرویز شیخ طادی

ساختن فیلم درباره جریان های تکفیری افراطی جهان اسلام اقدام پسندیده و قابل تحسینی است، اما وقتی این نکته در مجموعه ای حیرت آور از اغراق های گل درشت در زمینه موقعیت پردازی و گریم و دیالوگ و بازی و روایت و استعاره و شخصیت و تصویر و غیره قرار گیرد، بیش از آن که در مخاطب تلنگر حسی و معرفتی در باب خاستگاه و کارکرد و ریشه و فرجام این جریان ها بیافریند، ناخواسته به مرزهایی از کمدی نزدیک می شود که در زی مووی ها می توان نمونه هایش را جست و جو کرد. مایه تعجب است که این فیلم با این درجه از کیفیت نازل، چگونه سال گذشته این همه هیاهو درباره اش به راه افتاده بود که چرا در جشنواره راه نیافته است؛ و تعجب بیش تر بابت راهیابی امسالش! /مهرزاد دانش

 

جاده قدیم /منیژه حکمت

جاده قدیم می‌تواند از یک جهت برای علاقه‌مندان فیلم‌نامه‌نویسی تدریس شود! می‌توان این فیلم را از نظر دیالوگ‌نویسی بررسی کرد (مخصوصا قسمت‌های مربوط به آتیلا پسیانی) و به کمک آن به دانشجویان آموخت که چگونه این‌قدر بد دیالوگ ننویسند. شک نکنید که یک دانشجوی معمولی فیلم‌نامه‌نویسی تلقی‌اش از دیالوگ‌نویسی سطح بالاتر از آن چیزی است که در این فیلم می‌بینیم. در بسیاری از دقایق فیلم، احساسات شخصیت‌ها که باید از طریق تصویر و یا سکوت به ما منتقل شوند، در کمال بی‌هنری نویسنده و کارگردان، به وسیله دیالوگ‌ها بیان می‌شوند.

البته جاده قدیم بر خلاف کامیون، سر و ته دارد و حداقل می‌توان در دقایقی آن را پیگیری کرد. هر چند به شدت قابل پیش‌بینی است. ملودرامی که ضریب هوشی مخاطب‌اش را به شدت دست کم می‌گیرد و کاملا مطابق با کلیشه‌های سریال‌های تلوزیونی جلو می‌رود. شیوه انتقال اطلاعات نیز به اندازه‌ای دم‌دستی است که فیلم در معدود تلاش‌هایش برای خلق تعلیق شکست می‌خورد و مخاطب را نسبت به آن‌چه روی پرده اتفاق می‌افتد، بی‌تفاوت می‌کند.

فیلم هیچکدام از مضامین مدنظرش را نمی‌تواند به درستی بپروراند. فیلم درباره قربانی‌ای است که نمی‌تواند حادثه‌ای که برای‌اش رخ داده را بپذیرد؟ یا درباره مردی که زیر سایه دخالت‌های پدرش قرار گرفته و در مدیریت بحران‌های خانواده‌اش مشکل دارد؟ و یا خانواده‌ای که تلاش می‌کند با همه مشکلات خودش را حفظ کند؟ البته یک فیلم می‌تواند همه این مضامین را در قالب یک داستان به تصویر بکشد، اما در جاده قدیم و در غیاب یک سیر دراماتیک مشخص، هیچکدام از این‌ها به سطح و کیفیت قابل قبولی نمی‌رسند.

از طرفی شخصیت‌ها نیز تک بعدی‌اند و راه‌کارهای فیلمساز برای انتقال احساسات و چالش‌های درونی آن‌ها بسیار ابتدایی. این می‌شود که نمی‌فهمیم چرا زنی که درگیر یک بحران روحی است و از شدت فشار عصبی روی آورده به وسواس و تمیز کردن وسایل خانه، به یک باره حالش خوب می‌شود و هم به عنوان مدیر، بانک‌اش را نجات می‌دهد و هم به عنوان مادر پسر جوان تازه دامادش را. همان‌طور که نمی‌فهمیم چرا اطرافیان یک زن تحصیلکرده و موفق، مدام با او مثل دیوانه‌ها رفتار می‌کنند و حتی چند روز به او فرصت نمی‌دهند که خودش را پیدا کند. در پایان نیز متوجه می‌شویم که ظاهرا گره فیلم، پذیرفتن حادثه از سوی زن بود. چیزی که با وجود تلاش‌های مهتاب کرامتی، به خاطر ضعف شخصیت‌پردازی، کاملا برای مخاطب بی‌اهمیت جلوه می‌کند. فقط این وسط می‌ماند کنایه‌های سیاسی‌ای که به داستان تحمیل شده‌اند و کنایه‌های اقتصادی‌‌ای که حضورشان در برخی از فیلم‌های سینمای ایران (با این میزان شبهه و عدم شفافیت در چگونگی تامین سرمایه)، خنده‌دار به نظر می‌رسند./آریان گل صورت

 

امیر/نیما اقلیما

تلقی اشتباهی درباره کارگردانی در سینمای ایران وجود دارد: «نماها هر چقدر زیباتر باشند، ارزشهای کار کارگردان را بیشتر نشان می‌دهند». کارکرد فرمال و دراماتیک در این گزاره محلی از اعراب ندارد. امیر ساخته نیما اقلیما در پاره‌یی از صحنه‌ها قابهای زیبایی دارد. مثل صحنه‌یی که امیر در گوشه‌ی قاب بر فراز شهر دود گرفته ایستاده است ( این قاب از فرط ذوق زدگی فیلمساز یک بار دیگر هم تکرار می‌شود). مسأله اینجاست که این قابهای زیبا چه بار فرمال و حسانی‌یی در تماشاگر ایجاد می‌کنند؟

فیلمنامه و ریتم درونی و بیرونی کار به شدت کند و بی‌رمق است. فیلمنامه‌نویس به سیاق درامهای سینمای مدرن می‌خواهد از شخصیت‌ها ماجراهایش را بیرون بکشد. اما تیپهای فیلم امیر از قواره تخت خود بیرون نمی‌آیند وماهیتی انسانی و ویژه پیدا نمی کنند تا بتوانیم با خیال راحت نام شخصیت را بر آنها بگذاریم. دیالوگ نویسی ناشیانه فیلم که به جای نشان دادن مدام در حال گفتن است، و حجم مصائب امیر و سکوت و سیگار کشیدن‌های متوالیش تفاوتی با پیش پا افتاده‌ترین فیلمهای سینمای ایران ندارد. امیر در پس تصاویر مثلن خاصش چیزی برای عرضه کردن ندارد. وقتی شخصیت شکل نگیرد، ماجرایی هم در کار نخواهد بود. وقتی نگاه دوربین هم عاری از اندیشه فرمال باشد، یک فیلم می‌تواند از ازل تا ابد ادامه پیدا کند بی آنکه حتی شروع شود. امیر تا پایان هم شروع نمی‌شود و با پایانی بی‌ربط سیر آشفته روایی و فرمال خودش را ابتر باقی می‌گذارد. آلفرد هیچکاک درباره ساختن یک فیلم خوب می گوید: « برای ساختن یک فیلم خوب به سه چیز نیاز دارید: 1- فیلمنامه 2- فیلمنامه 3- فیلمنامه». /بهنام شریفی

تاریخ نشر مطلب:
شنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۹۶






نظرات کاربران



معرفي فيلم هاي روي پرده

نظرسنجی