نگاهی به فیلم تک خال در حفره اثر بیلی وایلدر

محمدرضا نعمتی

خلاصه داستان: چارلز تاتوم روزنامه نگار اخراجی ده روزنامه مهم شرق آمریکا اکنون ورشکسته و وامانده به شهر بسیار کوچک آلبا کرک می رسد و برای خود در یک روزنامه ی محلی محقر جایی دست و پا می کند به این امید که بزودی زود این روزنامه سکوی پرتاب مجددی شود برای او اما زهی خیال باطل...

یکسال بعد وی به همراه ... به ماموریتی برای گزارش فرستاده می شوند اما در میانه راه اتفاق مهیج تری نظر او را به خود جلب می کند؛ گیر افتادن یک یابنده دفینه های سرخپوستان که به طمع یافتن گنج در کوه گیر افتاده. چارلز یک تنه به کوه نفرین شده می زند و با تهیه عکس و خبر از زندانی بخت برگشته شروع به تغذیه نشریات می کند و در این میان، همسر قربانی نیز قصد دارد که با اولین اتوبوس این شهر را ترک کند اما با نمی تواند در مقابل تطمیع جک مقاومت کند.

خیلی زود متل خلوت و مرده لیو با حضور جمعیت مشتاق پر می شود؛ توریست ها، مردم فضول، و خبرنگاران که آنها نیز می خواهند از این نمد کلاه خود را ببافند اما با سد محکمی جک و متحدش کلانتر که خبر این واقعه را به انحصار خود در آورده اند برمی خورند.

این دو حتی معدنچی را وادار می کنند که روش خود را عوض کند تا بلکه لیو یکی دو روزی بیشتر در حفره مانده و بتوانند از این نمد کلاه خود را ببافند. تاتوم که حالا اوضاع به کامش شده، از روزنامه استعفا می دهد و با روزنامه های نیویورکی وارد مذاکره می شود.

اما این بخت آنقدرها نیز بلند نیست و پزشک معالج خبر می دهد به دلیل سینه پهلو، لیو کمتر از یک روز زنده می ماند. تاتوم که متوجه عمق فاجعه می شود، از معدنچی می خواهد از همان روش داربست برای نجات لیو بهره گیرد اما دیگر دیر شده و به دلیل نازک شدن جداره ی کوه این کار شدنی نیست.

جک به ملاقات لیو می رود. لیو که از صدای پتک ها طاقتش تاب شده، قطع امید کرده درخواست کشیش می کند و از او می خواهد شالی که برای همسرش خریده را به وی برساند. جک حالا با وجدانی ناراحت به سراغ همسر لیو می رود اما او از انداختن شال بدلی امتناع ورزیده و طی یک درگیری تاتوم را با قیچی مصدوم می کند.

لیو جان می سپارد. همه آنجا را ترک می کنند. روزنامه های نیویورکی تاتوم را جواب می کنند و در نهایت او در همان روزنامه ی محلی شهر روی زمین می افتد و بخاطر زخمی که خورده جان می دهد

تحلیل فیلم

سینمای کلاسیک هالیوود یا روایت کلاسیک هالیوود، اصطلاحاتی در تاریخ سینما هستند که هردو بر نوعی سبک دیداری و شنیداری معیّن در ساخت تصاویر متحرک و نحوه تولید آنها اطلاق می‌ شوند. این سبک در صنعت فیلمسازی آمریکا تقریبا بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۶۰ میلادی مورد استفاده بوده ‌است.

اساساً آثار سبک کلاسیک، بر مبنای شیوهٔ «نامرئی» ساخته می‌ شدند. یعنی، نه حضور دوربین و نه حضور ابزارهای صدابرداری، هیچ یک توجه کسی را جلب نمی‌کرد و برای هیچکس محسوس نبود.

عصر طلایی هالیوود، در تاریخ سینمای آمریکا، اصطلاحا به دورانی اطلاق می‌ شود که از پایان دوران سینمای صامت، یعنی از اواخر سال ۱۹۲۰ میلادی آغاز شده و تا حدود سال ۱۹۶۰ میلادی به طول می‌ انجامد. در طی این دوران، که دورانی پر بار در صنعت سینما محسوب می ‌شود، تعداد بسیار زیادی فیلم توسط استودیوهای فیلمسازی هالیوود تولید گردید.

تک خال در حفره یکی از فیلمهای تحسین شده بیلی وایلدر با آنکه در زمان خود قدر ندید اما پس از گذشت زمانی نه چندان طولانی ارزش هایش را اثبات کرد. فیلم در سال 1951 و تقریباً در اواخر همین دوران طلایی هالیوود ساخته شد. در این زمان مبانی و قواعد داستانگویی سینمای هالیوود راه خود را پیدا کرده و در تمام فیلم های ساخته شده اصول سه پرده ای و ساختار ارسطویی رعایت می شد و بنا داریم این فیلم درخشان را بر اساس همین قواعد نقد و تحلیل کنیم.

تک خال در حفره داستان روزنامه نگار کله شقی که از همه جا رانده و مانده، حالا در یک روزنامه آماتور بنا دارد به هر قیمتی خود را احیا کند. او برای رسیدن به این هدف، تشنه خبر داغی است تا بترکاند و به گفته ی خودش برای ساختن آن خبر حاضر است به خیابان برود و سگی را نیز گاز بگیرد!

دو سکانس ابتدایی فیلم می پردازد به معرفی و چگونگی استخدام و مشمول مروز زمان شدن جک تاتوم و در سکانس طلایی سوم کل پیرنگ فیلم در یک دیالوگ شبیه به مونولوگ پیش گویی می شود؛ جایی که جک ادعا می کند اگر قرار بود با 50 مار خبری تهیه کند، 49 تای آنها را در شهر رها می کرد و مار آخر را در کشوی میز خود نگه می داشت تا سه روز از آن خبری داغ تهیه کند. داستان مار محبوس در کشوی میز روزنامه نگار را می توان استعاره ای برای مرد طماع محبوس در غار تاریک فرض کرد.

در واقع طمع و بلندپروازی درونمایه تک خال در حفره است. جایی که از قهرمان گرفته تا قربانی و همسر او با طمع خویش، آزمندانه برای مقاصد بلندپروازانه به یکدیگر سرویس می دهند بی خبر از آنکه راه را برای نابودی همدیگر هموار می کنند.

اما هر سه شخصیت اصلی فیلم یک هدف مشترک دارند؛ خلاصی از وضعیت. لیو می خواهد از شر سنگ هایی که تا کمر او را پوشانده اند خلاص شود، از مقبره چهارصد ساله ی سرخپوستان. جک و همسر از آن شهر ارواح خلاصی یابند و هر سه برای این منظور نیازمند کمک یکدیگرند و موتور محرک این فیلم، با تضاد منافعی که در ذات داستان کاشته شده به راه می افتد؛ یک طرف لیو و در سوی دیگر جک و همسر لیو که خلاصیشان در گرو حبس لیو است. به عبارتی، لیو که برای یافتن گنج به غار هفت لاشخور رفته، حالا خود در حکم گنجی است برای لاشخورهای دیگر که کلانتر نیز یکی از آنان است. کلانتر برغم اینکه قلباً از جک متنفر است اما بخاطر انتخابات قریب الوقوع با او برای راه ندادن سایر خبرنگاران به توافق می رسد.

اما یکی از موانع اصلی پیش روی قهرمان و متحدانش مهندس معدن پیری است که می تواند با نجات جان  لیو دکان آنها را تعطیل کند و وایلدر چه زیبا در یک نما هر سه ی این ها را قرار داده و در سوی دیگر مهندس پیر را که او را وادار می کنند تا روش داربست زدن خود را تغییر دهد و برای نجات قربانی از مته حفاری استفاده کند.

دشمن دیگری که جک و موقعیت ایده آلش را تهدید می کند، همکاران او در سایر روزنامه های معتبر ایالت هستند که حق تهیه خبر این واقعه را برای خود محترم می شمارند و طبق قوانین آمریکا که کشوری است آزاد قانوناً نمی توان کسی را از این حق محروم کرد مگر در شرایطی که خطر جانی کسی را تهدید کند و از آنجا که در صورت محرومیت آنان با جک نیز باید رفتار مشابهی شود، او این مانع را با چسباندن یک ستاره ی حلبی بر سینه حل می کند و از این پس او در کسوت معاون کلانتر می تواند برود و لیو را در هفت کرکس ملاقات کند.

همه چیز مهیای موفقیت جک و بازگشت او به دوران اوج است و او مسیر این موفقیت را با استعفا از روزنامه محلی هموارتر می کند. مطابق آنچه گفته شد مشخصاً با یک پیرنگ از نوع کلاسیک مواجه هستیم. قهرمانی با یک انگیزه قوی برای دست یازیدن به هدف بزرگی شروع به کار می کند و هرچه پیش تر می رود موانعی که سر راه او قرار می گیرند بیشتر و جدی تر می شود و وی با درایت و نیرنگ و ترفندهای دیگر یکی پس از دیگری آنها را پشت سر می گذارد و در نهایت به هدف خود می رسد اما در تک خال در حفره دشمنان و موانع آنقدر که باید در یک فیلم کلاسیک جدی باشند از استحکام لازم برای سد کردن راه قهرمان برخوردار نیستند و مشخصاً این نرمی نیروهای متخاصم آگاهانه و هدفمندانه انتخاب شده اند زیرا خالق اثر به راحتی می توانست فتیله خصومت آنتاگونیسم ها و مخاطرات را بالاتر بکشد و  قهرمان را در هچل پشت هچل بیندازد.

پس دلیل این خودزنی چه می تواند باشد را باید در الگوی روایتی که برای ارائه پیرنگی فیلم انتخاب شده جست و جو کرد. این الگو طبق تقسیم بندی رونالد توبیاس موسوم است به افراط فلاکت بار.

این افراط برای تحصیل نتیجه به جایی می رسد که اصطلاحاً آنرا نقطه بی بازگشت می خوانند. نقطه بی بازگشت برای جک خبر دکتر است از مرگ قریب الوقوع لیو. آنها تنها 12 ساعت برای نجات او وقت دارند و تیک تاک ساعت از این لحظه برای همه آغاز می شود. حالا همزمان با شنیدن تیک تاک موانع اصلی سر راه قهرمان قرار می گیرد و فیلم دارای یک چرخش واقعی می گردد. تنها راه نجات، همان بازگشت به راه حل داربست زدن است اما اولین مانع، کلانتر است که نمی خواهد داستان به این زودی تمام شود و با زدن داربست مخالف است. با برداشتن او از سر راه، مانع اصلی خود را نمایان می کند و معمار خبر می دهد به دلیل نازک شدن جداره، داربستی درکار نخواهد بود. این قاون عدم بازگشت به راه حل اولیه در حقیقت یکی از نشانه های کاربلدی نویسندگان سناریو است. زیرا در غیر اینصورت، فیلمنامه دارای حرکتی کشویی می شد که بر طبق قانون نقطه عطف که بازگشت را مجاز نمی داند، خلل بزرگی در روند فزاینده خط داستانی ایجاد می شد.

در اینجا با ورود به پرده سوم، هدف ویژه قهرمان نیز عوض می شود که همانا رساندن پایان خوش برای داستان لیو است زیرا با پایان شیرین است که جک می تواند قهرمان مردم شود و در صورت مرگ لیو و پایان تلخ قصه او قصه قهرمانی جک به عکس خود بدل می شود. همزمان با این هدف جدید، تحول قهرمان هم آغاز می شود و اما همانطور که از نامش پیداست، یکی از خصیصه های پیرنگ افراط فلاکت بار پایان فاجعه امیز برای قهرمانی است که می خواهد با هر وسیله ای به هدف خود نائل شود و لذا پایان خوشی در کار نخواهد بود؛ نه برای لیو نه برای جک و نه برای فیلم.

از پایان بندی که ذکر ان رفت لازم است اشاره شود به الگوی پایان بندی فیلم. الگوی پایان بندی که تک خال در حفره از آن پیروی می کند، الگوی دایره ای است. بنا به الگوی دایره ای، قهرمان از هرجا که شروع کرده در همانجا نیز تمام می کند. این تلاقی دو نقطه پایانی می تواند برحسب مکان یا کنش دارای وحدت باشد. جک را در شروع داستان در دفتر روزنامه محلی دیدیم و در انتهای داستان نیز در همانجا می بینیم با این تفاوت که جک شروع داستان آمده بزرگترین حماسه روزنامه نگاری را بیافریند و در انتهای داستان موفق به خلق آن شده است.

در خاتمه لازم است مختصر اشاره ای به فضاسازی و سبک فیلم شود. تصاویر فیلم تضادهای آشکاری را پیش روی تماشاگر می گذارد. از جمله این تضادها کنتراست درون و بیرون است. یعنی دو لوکیشن اصلی که عمده داستان در آن می گذرد. کنتراست دخمه تاریک و تنگی که لیو در آن گرفتار آمده با فضای بیرون کوه که عمدتاً نماهای اکستریم لانگ شات کارناوالی که در آن برپا شده را نشان می دهد. همچنین نماهای ابتدای فیلم از همان لوکیشن بیرونی که خالی و برهوت است در تضاد معناداری با همهمه پرده دوم و سوم و در نهایت باز هم بازگشت به فضای خالی از حیات پایانی علامتی است از اصل ازلی ابدی آرامش، طوفان و آرامش ثانویه.

 

تاریخ نشر مطلب:
دوشنبه، -۱۰۹ فروردین -۶۲۱






نظرات کاربران




    جاوید ۱۳:۵۳ - ۹۷/۰۴/۱۲

    عالی بود اقای نعمتی

    وحید مالمیر ۱۳:۵۳ - ۹۷/۰۴/۱۲

    عالی بود


معرفي فيلم هاي روي پرده

نظرسنجی