اگر بیشتر حرف می زدیم؛ فیلممان توقیف می شد!

گفتگوی اختصاصی با مجیدرضا مصطفوی

تهیه کننده و کارگردان فیلم سینمایی «آستیگمات»

 

جمشید خاوری: «آستیگمات» دومین فیلم سینمایی مجیدرضا مصطفوی پس از «انارهای نارس» این روزها روی پرده سینماهاست . مصطفوی در این فیلم به سراغ یک خانواده رفته که اوضاع مناسبی ندارند و بی توجهی به پسر 10-12 ساله شان باعث می‌شود او دست به کارهایی بزند که خانواده را با یک بحران دیگر روبرو کند. با این کارگردان که تهیه کننده و فیلمنامه نویسِ آستیگمات نیز هست به گفتگو نشسته ایم:

*بین فیلم اول و دوم تان چه اتفاقاتی افتاد و دیدگاه شما نسبت به سینما چقدر تغییر کرد که از یک فیلم تجربی با مخاطب خاص به یک فیلم اجتماعی با مخاطب عام رسیدید؟

- هر دو فیلم از لحاظ درونمایه، رگه های فکری ثابتی دارند که به سلیقه شخصی من بر می گردد اما از نظر ساختاری تفاوت دارند. «انارهای نارس» یک فیلم تجربی و فرم گرا بود که خط داستانی کم رنگی داشت اما «آستیگمات» قصۀ پررنگ‌تر و شخصیت های بیشتری دارد. دیدگاه من حتی نسبت به سال ها قبل که فیلم کوتاه می‌ساختم خیلی عوض نشده اما نگاهم به سینما پخته تر و به روزتر شده است .

*می‌توان اینگونه استنباط کرد که شما خواسته اید با ساخت یک فیلم ارزان و تجربی مثل «انارها...» جا پای خود را در سینما محکم کنید و بعد به سراغ ساخت فیلم‌هایی مثل آستیگمات بروید؟

- «انارها...» زاییدۀ شرایط خاص زمان خودش است. در آن زمان با پول کمی که من برای ساخت فیلم داشتم فقط می‌توانستم سراغ چنین قصه ای بروم. البته این را هم در نظر بگیرید که آن زمان من ۲۵ ساله بودم و اگر شرایط جور دیگری بود من قصه دیگری را برای ساخت انتخاب می‌کردم.

*پروسه نوشتن فیلمنامه چگونه بود؟ آیا از یک ایدۀ مستقل به این فیلمنامه رسیدید یا از اول همه چیز مشخص بود؟

- من وقتی ذهنم درگیر یک طرح می شود به سرعت از صفر به صد می رسم و طرح را می نویسم، قصه تقریبا کامل می شود و فقط دیالوگ ها می ماند. در مورد آستیگمات من یک طرح داشتم و پیام کرمی هم یک طرح دیگر داشت که فضای هر دو مشترک و شخصیت ها نزدیک به هم بودند. ما به این فکر کردیم که اگر این دو طرح را با هم ادغام کنیم یک فیلمنامۀ کامل و تاثیرگذار خواهیم داشت. بنابراین به طور مشترک نشستیم و طرح را نوشتیم. حدود ۳ ماه هم درباره موضوعاتی که در فیلم می‌بینید تحقیق کردیم تا اینکه فیلمنامه نهایی آماده شد.

*چند سال قبل وقتی فیلم اولتان در جشنواره فیلم فجر اکران شد در مصاحبه ای گفتید که نمی خواهید در فیلمتان تلخی های جامعه را نشان بدهید چرا که مخاطب عام را از دست می دهید. حالا چه اتفاقی افتاده که یک فیلم تلخ مثل استیگمات ساخته اید؟

- آن جوابی که من دادم با مقداری شیطنت منتشر شد! از من سوال شد که چرا اصرار داری فقط تلخی ها را نشان بدهی؟! من گفتم واقعا دلم نمی خواهد فیلم تلخ بسازم. این شرایط جامعه است که تاثیر می گذارد. به عقیده من هر کسی در هر شغل و منصبی که هست یک مسئولیت اجتماعی دارد. من به عنوان فیلمساز، ابزاری در اختیار دارم و دغدغه ام این است که یک روایتگر صادق از جامعه پیرامونم باشم. ممکن است خیلی از واقعیت ها تلخ باشد اما هدف من، سیاه‌نمایی و بیانِ گل درشت آنها نیست .

* به عنوان فیلمساز، چه تمایزی بین ساخت فیلم تلخ؛ و «سیاه نمایی» (اصطلاحی که این روزها زیاد به کار برده می شود) قائل هستید؟

- من اصلا سیاه‌نمایی را نمی فهمم و به سراغش هم نمی روم. یک هنرمند، آیینه تمام نمای پیرامونش است . اگر قصه ای که من انتخاب کرده‌ام تلخ و سیاه است باید همانگونه که هست نمایش بدهم. نمی توانم از ترس اینکه به آن انگِ سیاه‌نمایی بزنند؛  واقعیت را نادیده بگیرم و قصه را سفید و روشن روایت کنم! در این زمینه، نگاه فیلمساز خیلی مهم است. دوستانی که این اتهام را می‌زنند اول نگاه کنند ببینند هدف فیلمساز چه بوده و می خواسته از طرح موضوع چه چیزی را بهره برداری کند.

*متأسفانه یک استدلال بی منطق و محافظه کارانه بین برخی مسئولین وجود دارد که می گوید واقعیت های تلخ جامعه را نباید جار زد و مثلاً تبدیل به فیلم کرد. این تفکر پارسال گریبان فیلمِ شما را هم گرفت و فیلم تان را از جشنواره کنار گذاشتند. دلیل این کار را به صورت شفاف و دقیق به شما گفتند؟

- به صراحت نگفتند که به خاطر تلخی فیلم بوده. گفتند مصلحت نیست فیلم تان در جشنواره باشد!  ولی اخباری که از جلسات هیئت انتخاب به من می‌رسید بیانگر این بود که برخی اعضا نسبت به فیلم، تحلیل و برداشت اشتباه داشتند و این تحلیلِ اشتباه را به دیگر اعضا منتقل می کردند تا آنها هم مخالفت کنند! در حالی که آقای داروغه زاده دبیر جشنواره به صراحت اعلام کرد آستیگمات فیلم خوبی است ولی شرایط حضور در جشنواره را ندارد. ایشان می توانست از فیلم حمایت کند ولی این کار را نکرد.

*در این میان برخی روزنامه ها و سایت های محافظه کار هم، علیه فیلم شما جوسازی کردند...

- بله. آنها بدون اینکه فیلم را دیده باشند و بر اساس شنیده‌ها جو سازی کردند و به سازمان سینمایی فشار آوردند که چرا می خواهید یک فیلم حاشیه‌دار را در جشنواره اکران کنید؟!! البته این بار اولشان نبود و هنگام اکران فیلم قبلی ام نیز نقدهای مغرضانه ای منتشر کردند .

*زمان فیلم «آستیگمات» ۸۶ دقیقه است. به نظر می‌رسد گرفتار تیغ سانسور شده و دقایقی از فیلم حذف شده است...

- به فیلم، ممیزی زدند ولی از تایم فیلم، خیلی کم نشده. تنها یک سکانس را تعدیل کردیم. چند دیالوگ هم گفتند باید عوض کنیم که صداها را دوباره ضبط و جایگزین کردیم.

* شما به عنوان یک فیلمساز مستقل که بدون بودجه دولتی فیلم می سازید، چقدر از شرایط حاکم بر سینما رضایت دارید؟ مخصوصاً در زمینه اکران که می دانم مطابق خواسته شما نیست...

- فیلم سازی در ایران هر قسمتش مقوله ای پیچیده است. از گرفتن پروانه ساخت تا تولید و گرفتن پروانه نمایش و اکران و در نهایت عرضه در شبکه نمایش خانگی. اما به نظرم فقط در بخش تولید، اوضاع کمی خوب است و در سایر بخش ها مشکلات زیاد است. یک قسمت مربوط به سیاست گذاری مدیران است که باید این ساختار معیوب را سر و سامان بدهند. قسمت دیگرش مربوط به اکران است که باید از حالت مافیا گونه خارج شود. ما در ایران ۳۰۰ سالن سینما داریم و حدود ۷۰ فیلم باید در سال اکران شوند. این که چه طرحی بریزیم تا همۀ این فیلم ها فرصت برابر برای دیده شدن داشته باشند و حق فیلمی خورده نشود؛ نیاز به یک برنامه‌ریزی منصفانه و همه‌جانبه دارد. به عقیده من، پاشنه آشیل سینمای ایران اکران معیوب است که نیاز به اصلاحات سریع دارد.

*معمولا بازیگران خیلی کم برای ایفای نقش های جدید ریسک می کنند. در واقع اکثر بازیگران از این می ترسند که اگر از قالب همیشگی شان بیرون بیایند تماشاگر آنها را نپذیرد و پس بزند. اما در آستیگمات می‌بینیم که بازیگران، عمدتا نقش هایشان متفاوت است. مخصوصا محسن کیایی.

- من در زمینه انتخاب بازیگر و بازی گرفتن از آنها همیشه دنبال تجربه کردنم. برای خودم چالش برانگیز است که یک بازیگر را در قالب نقشی متفاوت ببینم. در انارهای نارس هم یک نقش متفاوت به آناهیتا نعمتی دادم که خوب دیده شد. در آستیگمات دوست داشتم بازیگران حضورشان برای من و تماشاگر تازگی داشته باشد. خدارا شکر همگی همراه بودند تا کار به نتیجه برسد. ما حدود دوماه دورخوانی فیلمنامه داشتیم و در این مدت با بازیگران برای هر نقش به جمع‌بندی رسیده بودیم و زمانی که فیلمبرداری شروع شد، سر صحنه بحثی در این مورد نداشتیم و فقط درباره میزانسن و دکوپاژ حرف می زدیم.

* دربارۀ حال و روز این خانواده که شما به تصویر کشیده اید و آسیب‌هایی که بچۀ این خانواده می‌بیند علاوه بر والدین، جامعه و مدرسه هم مقصرند. اما به نظر می رسد که شما توپ را در زمینِ آموزش و پرورش انداخته اید .

- ما در بحث کلان مدیریت آموزش و پرورش، سیاست گذاری درستی نداریم. دانش‌آموزان تبدیل به موش آزمایشگاهی شده اند. یک روز نظام قدیم را تبدیل به نظام جدید می‌کنند. یک روز مقطع راهنمایی را حذف می کند و کلاس های ششم و هفتم راه می اندازند. کتاب های درسی را مرتب عوض می کنند... این کارها نشان می‌دهد که هیچ برنامۀ مُدونی برای نسل جدید ندارند...

*معضل دیگری که در سیستم آموزش و پرورش ما وجود دارد این است که آن قدر که به «آموزش» بها می دهند؛ به «پرورش» و «تربیت اخلاقی» اهمیتی نمی دهند.

- بله درست است. فکر می کنند محتویات چند تا کتاب را داخل کلۀ بچه ها فرو کنند کار تمام است. در حالیکه تربیت، از آموزش مهمتر است. سیستم آموزش و پرورش باید برای بچه ها برنامه ریزیِ بلند مدت داشته باشد. برنامۀ کوتاه مدت جواب نمی‌دهد. باید مشخص باشد که برای بچۀ هفت ساله ای که تحویل می گیرد از کلاس اول تا زمانی که تحصیل می کند چه برنامه ای دارد. چه چیزهایی قرار است یاد بگیرد. قرار است از نظر روانی آدمهایی سالم وارد جامعه شوند یا مریض؟ در چه مسیری باید هدایت شوند؟ یک روز داشتم تلویزیون می دیدم، کارشناس برنامه حرف خنده داری زد. گفت: «نسل جدید، بچه های بی هویتی هستند که سرشان همیشه توی گوشی و تبلت است. اینها با فضای مجازی بزرگ می شوند و در واقعیت نمی توان با آنها رابطه برقرار کرد.» به نظرم این تعریف از نسل جدید، مربوط به ظاهر قضیه است. درون این نسل اتفاقاتی دارد می افتد که اگر جلویش گرفته نشود در جامعه فاجعه به ‌بار خواهد آورد. چالش برانگیز ترین اتفاقی که دارد در کشور ما می افتد بحث حضور دهه هشتادی ها و نودی ها در جامعۀ امروز است. ما باید به چه بحران هایی برسیم تا مسئولین دست به کار شوند؟ اگر آنها بنشینند و فقط نگاه کنند، در حق این نسل خیانت کرده‌اند.

*شما در آستیگمات به مسئله مهم «بلوغ جنسی کودکان» هم پرداخته اید. اما برخی از تماشاگران اعتقاد دارند کاری که این بچه می کند دور از انتظار است. به نظرم بچه هایی که در خانه کمبود محبت دارند، نسبت به معلم شان وارد رابطۀ مادر و فرزندی می شوند تا محبت ببینند. نه اینکه عاشقش شوند و برایش حلقه بفرستند!

- یکی دیگر از واقعیت هایی که در این نسل وجود دارد و مسئولین آموزش و پرورش پنهان می کنند همین مسئله است. نمونه های زیادی وجود دارد که دانش آموز، ناخواسته عاشقِ معلمش شده است. بعد در تخیلات خود شروع به تصویرسازی می کند و دست به حرکاتی می زند که به بحران می انجامد.

کسانی که بچه در اطرافشان هست باید رابطه کنترل شده داشته باشند و هر حرفی را جلوی بچه نزنند بعد بگویند «بچه است و نمی فهمد!» اتفاقاً خیلی چیزها را می فهمد، اما چون نمی‌تواند درست تحلیل کند به مسیر اشتباه می رود. در آستیگمات آنچه پیرامون این بچه در خانه، مدرسه و جامعه اتفاق می‌افتد باعث می شود که او از یک بچۀ به ظاهر آرام تبدیل به یک بچۀ عصیانگر شود.  ما اگر اجازه داشتیم، عمیق‌تر به این مسئله می پرداختیم و اتفاقاً برایش فکر هم داشتم. اما نمی شد؛ چون در آن صورت، فیلم توقیف می شد و به آن، همین اکرانِ ناقص هم نمی‌دادند!

تاریخ نشر مطلب:
یکشنبه، ۱۶ دی ۱۳۹۷






نظرات کاربران





معرفي فيلم هاي روي پرده

نظرسنجی